تبليغاتX
غایت آرزوی انسان , اراده , صیحه
























غایت آرزوی انسان , اراده , صیحه

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس-------------خود راه بگویدت که چون باید رفت

کارتم هم اومد. کارت چی ! 

دوست دوران خدمت هم زن گرفت رفت پی کارش.

هر کدوم به یه سمت رفتیم

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 4:32 PM توسط علی|

www.angello.blogfa.com

من زیاد اهل بازی نیستم ولی گاهی وقت ها زمان اضافی رو با بازی های کامپیوتری می گذرونم.جدیدا یه بازی می کنم به نام The Elder Scrolls V: Skyrim  که یه موسیقی خیلی آروم و قشنگی می زاره و از اونجایی که می تونی هر جایی توی جهان این بازی حرکت کنی من دوست دارم این برم نوک بلند ترین قله و از اونجا با این موسقی به آسمون نگاه کنم.حتما توی گوگل سرچ کنید می بینید عجب طبیعتی داره. موسیقیش خیلی آرومه اینجا برای دانلود می زارم.

jeremy soule _ the white river

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 8:0 PM توسط علی|

من خوبم چون خوبی خوبه , و نه خوبم تا خوبی من رو به اهدافم برسونه.
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 5:43 PM توسط علی|

شریعتی :  

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند , بدان گونه که احساسش می کنند , هست

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 0:29 AM توسط علی|

خدمت سربازیم  13 روز دیگه تموم می شه . دلم برای یه زندگی عادی تنگ شده. چقدر حال می ده صبح زود پاشی , صبحانه بخوری قبل از طلوع خورشید بری توی خیابون قدم بزنی.طلوع خورشید رو در حالی که نور از لای برگ ها عبور می کنه  و  روی صندلی نشستی تماشا کنی , بعد بر می گردم خونه می رم یه دوش آب گرم می گیرم . بعد از دوش می رم توی اینترنت توی سایت Imdb . آمار فیلم های جدید رو می گیرم و تریلر هاشون نگاه می کنم.دنبال یه فیلم خوب می گردم که امشب دانلود کنم . بعد زنگ می زنم دوستام قرار می زاریم بریم بیرون نهار رو توی رستوران پدیده شاندیز می گذرونیم.موقع برگشت می ریم کوهسنگی و از بالای کوه تمام شهر رو نگاه می کنیم.شب شده بر می گردم خونه , بعد از نماز خانواده دور هم جمع هستن. با هم صحبت می کنیم و در مورد مسائل روز صحبت می کنیم و بعضی وقت ها هم جوک می گیم.بعد شام می خوریم دور هم. حالا نوبت فیلمه. جدید ترین فیلمی رو که توی سایت imdb  رتبه آورده  و البته توی نت هم باشه برای دانلود رو نگاه می کنم. وقت خواب شده باید بخوابم , باید زود بخوابم که بتونم طلوع خورشید فردا رو ببینم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیگه خبری از بیدار شدن با صدای پرتاب قابلمه وسط آسایشگاه یا کوبیدن خنجر رو درب آهنی نیست .

دیگه خبری از کثافت و خاکی که  روی لباس هامه وقتی می رم میدون تیر نیست.

دیگه خبری از بیابون گردی نیست .

دیگه خبری از زندگی در شرایط سخت نیست.

دیگه خبری از قبر های کنده شده برای 3 نفر سرباز نیست که 1 متر در یک متر باشه بعد بگن سه نفری توی این قبر جا بشین تازه تکون نخورین که پاتون بخوره به میله چادر و چادر رو بندازین.

دیگه خبری از رژه هایی نیست که زانو رو آب بندازه با اون کاپشن سنگین وقتی که انگشتای دستت و پات یخ زده توی برف.

دیگه خبر از آستین کوتاه  توی برف سینه خیز رفتن نیست.

دیگه خبری از فحش و تحقیر های فرمانده نیست.

دیگه خبری از این نیست که مجبور باشی با یه سرباز بی سواد سر و کله بزنی که خودشو موقع دستشویی رفتن به جای این که بشوره با سنگ پاک کنه.

دیگه خبری  از خشم شب نیست که توی کویر بخوای با اسلحه ژ3 توی ردیف چندین کیلومتر رو بدوی و تازه صدای پاهات هم در نیاد و روی صورتت رو با ذغال سیاه کنی که تو شب دیده نشه بعد موقع خواب آبی نباشه که بخوای صورتت رو از این ذغال ها بشوری تا چشمات نسوزن.

دیگه خبری از دستشویی های روباز نیست که هر کی رد می شه نگات کنه.

دیگه خبری از نظافت اجباری آسایشگاه و مرتب کردن  تخت نیست.

دیگه خبری از این نیست که وقتی دلم برای خانواده تنگ می شه مجبور باشم با تلفنی صحبت کنم که هزار تا سرباز پشت سرت ایستاده باشن بگن زود باش دیگه بعد تازه دو نفر دو نفر به شوخی به هم فحش ناموسی بدن و اینگار نه اینگار که یه نفر داره با خانواده اش پشت تلفن حرف می زنه و ممکنه اونا بشنون .

دیگه خبری از دوستای خیانت کار نیست که وقتی نگهبان نیستی برن زیر آبت رو بزنن بگن چرا این نگه بانی نمی ده بعد بندازنت پاسدار خونه .

ولی یه خبری هست ! می دونی چیه ؟ این قدر آهنگ راک گوش می دم که بترکم.دیگه بسه هر چی هیچی نگفتم.



نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 5:37 PM توسط علی|

13 روز دیگه خدمت سربازیم تموم می شه . همین .
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 4:58 PM توسط علی|

  دو تا سوال از خودم دائم می پرسم : 

1 -  برای چی آفریده شدم ؟

2 -  غایت آرزوی انسان چیه ؟  

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 10:7 PM توسط علی|

یکی گفت : تنهایی بهتر از گدایی عشقه
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 3:41 PM توسط علی|

شدم انجام دهنده. حرفی برای گفتن ندارم.
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 4:4 PM توسط علی|

فرق دیوانه با بقیه چیه ؟

داشتم فکر می کردم که دیونه وجود نداره...خیلی از کارهای آدم های با شعور به نظرم دیوونگی.نمونه اش خشم هست, همه ی ما تا به حال برامون پیش اومده که خشمگین بشیم.بیشتر دلیل هام شخصی هست و قصدم این نیست که کسی رو متقاعد کنم.

خیلی راحت بگم دختر  بازی می کنه , دلیل داره برای کارش اونی هم که دیوونه اس برای کار خودش دلیل داره... دلیل این دو دسته برام اصلا متقاعد کننده نیس.اینکه این دو تا گروه چه ربطی به هم دارن برای من حسیه که وقتی به دیونه نگاه می کنم  دقیقا همون حسی رو دارم که  وقتی به یه دختر باز نگاه می کنم.

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 11:43 AM توسط علی|


آخرين مطالب
» سرنوشت
» موسیقی بازی skyrim
» یک رقابت سالم
» دکتر علی شریعتی
» بعد از هر سختی , آسانی است
» بزرگترین بار زندگی هر پسر ایرانی
» یعنی کسی به جواب رسیده !
» شاید همینطور باشه !
» انرژی شدم
» دیوانه

 Design By : Pichak